جمال رضايى
573
بيرجندنامه ( فارسى )
كنان داشت . 2 - 100 - با دو شنگلى : " شنگل " در گويش بيرجند بمعنى " شاخ " و " شاخه " است و دو شنگلى به معنى هر چيز دو شاخه مىباشد ولى در معنى خاصّ خود " تير و كمان دو شاخه " معنى مىدهد و آن عبارت بود از چوبى دوشاخه كه به سر هر شاخهء آن يك نوار لاستيكى ( به پهناى تقريبى يك و طول بيست و پنج سانتىمتر ) مىبستند و دو سر ديگر اين نوارها را به پاره چرمى كه به آن " كاسهخانه " ( كاسهخانه kase xone ) مىگفتند استوار مىبستند يا مىدوختند و هر وقت مىخواستند از آن استفاده كنند ريگى در " كاسهخانه " مىگذاردند و پايهء دوشاخه را با يك دست گرفته به جلو مىبردند و با دست ديگر " كاسهخانه " و ريگ را به عقب مىكشيدند و از لاى دوشاخه هدفگيرى مىكردند و دفعة " كاسهخانه " را رها مىنمودند و ريگ به شدّت و سرعت به سوى نشانه مىرفت و اگر زننده ورزيده بود به هدف مىخورد . از " دوشنگلى " گاهى براى شكار گنجشك و يا كشتن پرندگان كوچك ديگر - حتّى برخى حشرات - استفاده مىكردند . 3 - 100 - با سنگ كانيك : در گويش بيرجند " فلاخن " « 1 » را " سنگ كانيك sang kanik " مىناميدند . از اين وسيله كه نياز به معرّفى ندارد نيز براى نشانهزنى استفاده مىكردند و با آن مسابقه مىدادند . 4 - 100 - باتفنگى : پسربچّهها و نوجوانان گاه با وسايل مختلف " تفنگچه " هايى مىساختند كه با باروت و فتيله آتش مىخورد و با آنها در زدن نشانه مسابقه مىدادند كه گاه بروز صدماتى را در پى داشت . 101 - وجوجونك « 2 » vejvejunak : پولك بزرگ يا صفحهء فلزى تخت و گرد نازكى بهدست مىآوردند و بر روى قطر آن ( در دو طرف مركز ) دو سوراخ ايجاد مىكردند و نخ نسبة محكمى را از اين دو سوراخ مىگذراندند و دو سر آن را بهم گره مىزدند و دو طرف آن را در پشت دو انگشت شست خود مىانداختند به نحوى كه صفحهء فلزى در ميان نخ قرار مىگرفت آنگاه نخ را چند بار به دورش به حركت در مىآوردند و در نتيجه دو لاى نخ بهم تاب مىخورد و باز مىشد و بعد با بردن دو انگشت شست به دو طرف و آوردن آنها به جلو دو لاى نخ را مرتبا در دو جهت بهم تاب مىدادند . بر اثر باز شدن و دوباره پيچيدن و تاب خوردن نخها پولك به سرعت و متناوبا در دو جهت
--> ( 1 ) . واژهء " فلاخن " در گويش بيرجند " پلخما [ ن ] pelaxmo [ n ] " فراگو مىشود . ( 2 ) . " ج " در اين واژه نزديك به " ژ " فراگو مىشود .